خرید بک لینک
بازم اومدم دو خط بنویسم و بزارم برم از این وبلاگ تا چند ماهه طولانیه دیگهاوضاع داره میگذره، سخت که گذشت، سخت هم میگذره، نمیدونم قراره درآینده چطور بگذره ((:تعجب میکنم واقعا! تو این روزایی که به سختی سرپا ام و دلم میخواد فقط، فقط، فقططططط یه معجزه ببینم سر راهم که سرپا نگه ام داره و بشم همون دیوونه ی شادی که بودم و همه ی همه ی این اتفاقات رو از یاد ببرم، تنها دیدن این وبلاگ تونست شوق مرده ی توی چشمام رو زنده کنههمین جای لعنتی و کوچولوبه خودم میگم، بیا خودمونو گول نزنیم، نه خانومه تراپیست درست میگه، نه اونایی که مثلا میخوان بگن ما دوستتیم و خوبیتو میخوایم، ن هیچ کس دیگه؛ منه دیوونه فقط در یک شرایط حالم خوب میشه، بهمن میشه ۶ سال، من ۶ ساله زندگی نکردم، ۶ ساله با خودم و زندگی قهرم، هربار هم که خواستم آشتی کنم، یه شهاب سنگ صاف خورد تو حال خوبم و استخون شکوندم و به پهنای صورت اشک ریختند روزها، ماه ها،آره داشتم میگفتم، فقط در یک شرایط حالم خوب میشهاینکه دیگه خودمو مجبور نکنم به دوست داشتن کسی، اینکه خودمو قانع نکنم برای دوست داشتن کسی، اینکه اجازه ندم به بهای اینکه کسی لطفی در حقم کنه، بعد بهم بی احترامی کنهدستم رو زانوهای خودمه، خسته میشمااا، خیلی هم خسته میشم، ولی آخر روز با تمام وجود خستگی هامو بغل میگیرم و میخوابم.در کل یاد گفتم چجوری از پس کارا تنهایی بر بیام و پوست کلفت تر شدمبعید میدونم دیگه کسی که ۶ سال تنها بوده و تو شادیا و غم هاش، با خودش جشن و عذا گرفته تنهایی، سرشو رو زانوهای خودش گذاشته و خودش اشکاشو پاک کرده، تمایلی به حضور یک تنسان جدید تو زندگیشو داشته باشهشب بخیر۱۲:۰۹ _۱۶ خرداد۱۴۰۳

برچسب: نویسنده: بهراد شجاعی تاريخ: پنجشنبه 14 تير 1403 ساعت: 7:04

صفحه بندی